توصیه رهبر شهید به اصحاب فکر و اندیشه چه بود؟
به گزارش خبرگزاری حوزه، نویسنده در این یادداشت آورده است: رهبر شهید انقلاب اسلامی آیتالله سید علی خامنهای، فیلسوف، به معنای مصطلحِ آکادمیک نبودند و به صورت حرفهای در رشتهی فلسفه به بحث و تألیف نپرداختند، اما با مباحث فلسفی، آشنایی عمیق داشته، به لوازم آن پایبند بوده و به بسط، گسترش و امتداد فلسفه در جامعه علاقهمند بودند. روح حاکم بر مباحث فلسفهی اسلامی، در آثار ایشان جاری است؛ از جمله در ارائه طرحی جامع از دین و توحید با در نظر داشتن شئون مختلف زندگی بشر و نیز در پرداختن به عقلانیت و آزاداندیشی در حوزههای گوناگون، به گونهای که میتوان بحث از «عقلانیت انقلابیگرایانه» را در سخنان ایشان بازجُست.
وی همچنین با اشاره به این که مفهوم عقلانیت نخستین بار در اندیشهی فارابی، به عنوان راهحلی برای معضلات فکری جامعه مطرح شد، افزوده است: فارابی آن را راه برونرفتی از نزاعهای کلامی و فرقهای معرفی کرد؛ جایگاهی فراتر از تمام مواضع دانشی که میان عقل و وحی، فیلسوف و فقیه داوری میکند. رهبر شهید افزون بر توجه مکرر به عنصر عقلانیت در بیانات خود، در اندیشهاش نشانههایی از هماهنگی و همهجانبهنگری موجود در حکمت متعالیه را میتوان یافت که فرد، جامعه و جهان را در پیوند با یکدیگر مینگرد.
از نمونههای آن، تفسیر ایشان از آیه «أَقِیمُوا الصَّلَاهَ» است که در کنار معنای اقامهی کامل و همهجانبهی نماز، تفسیر برتر را «برپاداشتن نماز در جامعه» و «نمازخوان کردن مردم» میداند؛ چنانکه مردم جز خدا از کسی کمک نخواهند. با این نگاه، میان یک امر عبادی و یک امر اجتماعی پیوند عمیق برقرار میشود. همچنین تفسیر ایشان از واژهی «ایمان»، همواره با بُعد تعهد اجتماعی آن درآمیخته و ایمان را «ورود عقاید به صحنهی زندگی و اجتماع» دانسته است که هم انسانساز است و هم جامعهساز.
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در ادامه تأکید میکند: رهبر شهید، همانگونه که امام خمینی(ره) فقه را «فلسفهی عملی» یا «حکمت عملی» اسلام میدانستند، فلسفهی اسلامی را «فقه اکبر» میدانستند؛ یعنی پایهی دین و مبنای معارف دینی در عرصهی نظر و عمل.
ایشان خروج این معارف از ذهنیت و تجرد محض به گونهای که ناظر به زندگی کنونی ما باشد، از تأکیدات ایشان به اهل فکر بود. خود نیز مباحث فلسفی را در ارتباط با تکالیف عملی در زندگی اجتماعی تفسیر و تحلیل میکردند. بهگونهای که میتوان گفت رویکرد ایشان به مسائل دینی، رویکردی اجتماعی است و برای عموم مردم سخن میگویند؛ از این رو بدون استفاده از زبان پیچیدهی فلسفی، خواستار راهیابی فلسفه به زندگی، امتداد سیاسی و اجتماعی آن بودند و از متخصصان میخواستند به این مهم توجه کنند. جالب توجه اینکه فارابی نیز بر این باور بود که رهبران جامعه افزون بر قدرت استدلال، باید با زبان خطابه آشنا باشند تا در اقناع عموم مردم برای تعاون در جهت خیر عمومی موفق گردند؛ این ویژگی در رهبری آیتالله خامنهای و شیوه سخن گفتن ایشان با مردم به وضوح دیده میشود.
کیخا در جای دیگری با اشاره به اینکه در بررسی سیر تحول فلسفهی سیاسی از دوران باستان تاکنون، تحولی از فلسفهی سیاسی به سمت نظریهی سیاسی مشاهده میشود، مینویسد: امروزه، فلسفهی سیاسی به معنای مصطلح قدیم که مباحث آن ناظر به تمام زمانها و مکانهاست، جایگاه پیشین را ندارد و محتوای آن را مباحث موردی، اکنونی و ناظر به تغییرات جوامع کوچکتر تشکیل میدهد. این نگاه در تحلیل آثار و سخنرانیهای رهبری نیز دیده میشود. از این حیث میتوان فلسفهی سیاسی آیتالله خامنهای را تلاشی برای زمینی و عملی ساختن نظریهی سیاسی امامت دانست. این نظریه در بیانات ایشان، با پیوند دادن اضلاع مختلف دین اسلام با محوریت امامت، استحکام یافته است.
وی همچنین با اشاره به کتاب “طرح کلی اندیشهی اسلامی در قرآن” می افزاید: چنانچه این کتاب را مبنا و پایهی اندیشهی سیاسی ایشان بدانیم که در طول حیاتشان همین چهارچوب حاکم بود، از همان ابتدای مباحث این کتاب که در ماه رمضان ارائه شد، نگاه سیاسی و اجتماعی حاکم است. برای نمونه، ایشان در تفسیر آیه «قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ» معتقدند منظور از «رسول» در این آیه، صرفاً رسالت و نبوت نیست، بلکه حکومت اسلامی است و به ادارهی این امر از سوی رسول و جانشینان او اشاره دارد. از نگاه ایشان، تنها کسی میتواند انفال و ثروتهای عمومی را اداره کند که بر مردم حکومت داشته باشد؛ یعنی گرچه این اموال به همه تعلق دارد، اما باید در اختیار قدرتمندان الهی یا حاکم الهی باشد. همین نگاه سیاسی در کتاب انسان ۲۵۰ ساله نیز در ارتباط با رویکرد سیاسی امامان معصوم (ع) حاکم است.
نویسنده در پایان به این نکته کلیدی میپردازد که؛ با نگاه به میراث فکریِ برجای مانده از رهبر شهید در باب مسائل سیاسی و اجتماعی میتوان چنین جمعبندی کرد که یک نظریهی سیاسی معمولاً دو بُعد انگیزشی و توجیهی دارد. در غرب، بیشتر بُعد توجیهی اهمیت یافته، در حالی که در اندیشههای اسلامی معاصر غالباً بُعد انگیزشی غلبه داشته است. رهبر شهید در تداوم اندیشهی امام خمینی (ره) و حکمای حکمت متعالیه، هر دو بُعد را توأمان پیش بردند. مهمترین نمود این رویکرد در تفاسیر ایشان از ایمان، امامت و حکومت اسلامی قابل پیجویی است.