پنج مرحله انقلاب؛ تشریح الگوی حکمرانی در اندیشه امام شهید / ابعاد شگفت انگیزی که در رهبر شهید خلاصه شده بود
خبرگزاری حوزه| سیره حکمرانی در اندیشه امام خمینی(ره) و امام خامنهای شهید چارچوبی نظری و عملی برای «فرمانروایی مطلوب» ترسیم می کند؛ در این نگاه، امام خمینی(ره) بهعنوان شخصیتی جامع معرفی میشود که مرجعیت دینی، رهبری سیاسی، عرفان، جهاد و اندیشه حکمرانی را بهصورت یکپارچه در خود جمع کرده و منظومه فکری ایشان در منابع مکتوب و رسمی قابل پیگیری است. این مسیر فکری در اندیشه امام خامنهای تداوم یافته و در قالب الگویی مرحلهمند از انقلاب تا تمدن اسلامی صورتبندی شده است.
مبنای این حکمرانی، جهانبینی توحیدی و جامعیت دین است؛ بهگونهای که سیاست، جامعه و مدیریت در جهت رضایت الهی معنا مییابد. هویت نظام، بر جمع میان اسلامیت و جمهوریت استوار است و مفاهیمی چون مشروعیت الهی، مقبولیت مردمی و کارآمدی، ارکان اصلی آن را تشکیل میدهند. رأی مردم و مردمسالاری دینی، جایگاهی محوری دارد و صیانت از آرا و مخالفت با دموکراسی خیابانی بهعنوان اصل حکمرانی مطرح میشود.
در این چارچوب، اصولی همچون وحدت ملی و اسلامی، استقلال، قانونگرایی، استکبارستیزی، حفظ نظام، امنیت ملی، عقلانیت و حکمت در تصمیمگیری، مبارزه با مفاسد اقتصادی و امیدآفرینی به آینده برجسته است. تأکید بر خودباوری، تولید ملی، مدیریت جهادی و اتکا به توان داخلی، مسیر پیشرفت و قدرتیابی معرفی میشود و تلفیق هویت ملی و دینی و تقویت همبستگی اجتماعی، ضامن پایداری جامعه دانسته میشود.
برای بررسی هرچه بیشتر این موضوع، گفتگویی با حجتالاسلام والمسلمین محمدعلی لیالی عضو هیئت مدیره انجمن تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی حوزه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی انجام داده ایم که در آن به آثار و برکات زعامت سی و هفت ساله شهید آیت الله العظمی امام خامنهای پرداخته شده است. مشروح مباحث مطروحه در این گفتگو تقدیم حضورتان می گردد:
* یتیمیِ یک ملت؛ فقدانی که هنوز تازه است
فقدان امام شهید و حادثه شهادت ایشان برای ما بسیار بسیار سخت بود و همچنان نیز سخت است. هرگز تصور نمیکردیم که ما باقی بمانیم و امام و قائد خود را از دست بدهیم. این دوره، دوران یتیمی ما و دوران دشواری ماست. انشاءالله خداوند متعال به همه ما صبر عنایت فرماید.
بنده نسبت به امام شهید، با توجه به بحثها و گفتوگوهایی که با یکدیگر داشتیم و همچنین پیش از این نیز درباره منظومه فکری امام شهید کار کرده بودیم و کار میکردیم، لازم میدانم پیش از ورود به بحث، یکی دو نکته را عرض کنم. به نظر میرسد که امام و شهید ما «مظلومِ مقتدر» بود؛ تعبیری که خود امام شهید برای امیرالمؤمنین علیهالسلام به کار برده بود.
* «مظلومِ مقتدر»؛ روایتی از شخصیتی ناشناخته
میخواهم عرض کنم که امام شهید ما نیز با وجود آنکه حاکم اسلامی بود، مقتدر بود و امر و نهی میکرد، اما در عین حال مظلوم و ناشناخته بود. من شرمندهام که بگویم تا چه اندازه مظلوم بود؛ آنقدر مظلوم که در همین سال هزار و چهارصد و چهار، در فتنه دیماه، عدهای به خیابانها آمدند و آن شعارهای ناپسند را سر دادند و ایشان را متهم به دیکتاتوری کردند.
این در حالی است که زندگی ایشان سرشار از مهر، محبت، عطوفت، گذشت، رأفت، زهد، عرفان و تقوا بود. اینکه چنین شخصیتی متهم شود، همان فضایی را تداعی میکند که درباره امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه نیز اتفاق افتاد و همان جملهها و همان فضا تکرار شد.
شاید تنها شهادت امام شهید ما میتوانست بسیاری از این شبهات، ناجوانمردیها و سخنانی را که گفته میشد، از چهره امام شهید ما بردارد و پاک کند. سن و سال که مطرح نیست؛ شهید بهشتی نیز همینگونه بود و شهادت شهید بهشتی بود که توانست شهید بهشتی را احیا کند. در اینجا نیز درباره امام شهید ما چنین است و انشاءالله که بتوانیم تفکر امام شهیدمان و امام کبیرمان، یعنی امامین انقلاب، را ادامه دهیم.
* شخصیتی در تراز تاریخ؛ فراتر از یک فقیه
نکته دوم این است که بدون تعارف عرض میکنم، تخصص بنده اندیشه سیاسی و تاریخ اسلام است و مطالعاتی که در تاریخ اسلام داشتهام. میخواهم عرض کنم که بنده، به غیر از امامان معصوم علیهمالسلام که در تراز اول کمال و تعالی قرار دارند، شخصیتی مانند امام شهیدمان سراغ ندارم.
ایشان شخصیتی جامع بود و همه ویژگیها را در خود جمع کرده بود. شخصیتی که دارای وزنه علمی باشد، فقه بداند، فقاهت را در بالاترین مرحله دارا باشد و به مقام مرجعیت تقلید برسد. ما در طول تاریخ، این همه مرجع تقلید، این همه فقیه، این همه اصولی، این همه متکلم، این همه مفسر و این همه شخصیتهای بزرگ را در تاریخ تشیع دیدهایم، اما هنگامی که همه این شخصیتها را مطالعه میکنید، با شخصیت امام شهید، به ویژگیهای دیگری برمیخورید که ایشان را ممتاز کرده و به تعبیر امروزیها، ایشان را «تراز» کرده است.
* ۳۷ سال زعامت بر اساس حکمرانی دینی
کسی که حکمران باشد و حاکم اسلامی باشد؛ ما فقیهان یا فقهایی که به عرصه حاکمیت و حکومت شناختهشده وارد شده باشند، نداریم، یا دستکم در محدوده منطقه خود، روستای خود، بخش خود و در نهایت شهر، ایالت یا ولایت خود فعالیت داشتهاند، اما ایشان حاکمیت و حکومتی گسترده به نام جمهوری اسلامی را به مدت سی و هفت سال بهعنوان حاکم اسلامی اداره و مدیریت کرد؛ آن هم بر اساس نظریه ولایت فقیه و حکمرانی دینی که موضوع بحث امروز ماست. بنده چنین نمونهای سراغ نداشتم و ندارم.
شما شخصیتی را پیدا کنید که در اوج جهاد باشد، مجاهد باشد؛ همان لباس حضرت آقا، به تعبیر امام، لباس سربازی، با اسلحه بر دوش، همان عکس معروفی که در کنار شهید چمران در ابتدای جنگ ثبت شده است.
شخصیتی مجاهد که در عین حال، به تعبیر امام کبیر، خطیبی توانا و دانشمندی عزیز باشد. اینکه شخصی در اوج علم، تقوا و زهد قرار داشته باشد و در عین حال حکمران جامعه اسلامی نیز باشد، واقعاً شگفتانگیز است.
* الگویی از ادبیات در قامت یک فقیه
شما کمتر فقیهی را پیدا میکنید که ادیب باشد؛ ادیب نه به این معنا که صرفاً شعر حافظ بداند یا اشعاری به سبک حافظ و سعدی بگوید. شخصیتی مانند امام شهید را بیابید که از ایشان نقل شده است: «کمتر کتابی درباره شهدا نوشته شده که من آن را مطالعه نکرده باشم» یا اینکه بر بسیاری از این کتابها تقریظ نوشته است.
وقتی آقای رضا رهگذر ـ که به قصه ظهر جمعه معروف است ـ از ادیبان نقل میکرد، میگفت: ما خدمت آقا رسیدیم و آقا نقل کردند که بیش از هزار کتاب رمان مطالعه کردهاند. ما چه کسی را سراغ داریم؟ کدامیک از نویسندگان؟
در همان محافل ادبی و روشنفکری که برگزار میشد، وقتی کسی گزارشی به آقا میداد، آقا میفرمودند: نه، آن کتاب مثلاً یک جلد نیست، دو جلد یا سه جلد است؛ یا این مطلبی که نقل کردی درست نیست و به این شکل است.
* از جهاد تا ادبیات؛ گسترهای حیرتانگیز از تسلط علمی
این همه تسلط بر ادبیات، شعر، عرفان، زهد، تقوا و در عین حال حکمرانی و جهاد؛ چنین شخصیتی را تاریخ به خود ندیده است. امام شهید ما زوایای ناگشوده فراوانی داشت و دارد و از این رو، هر چه از امام شهیدمان سخن بگوییم، باز هم کم است و در این بیانها هیچ غلو و اغراقی وجود ندارد.
من همیشه عرض میکنم که امام کبیرمان حضرت امام روحالله و امام شهیدمان حضرت امام خامنه ای، دارای اندیشهای منسجم هستند. آثار امام مجموعهوار در کتاب «صحیفه نور» و «صحیفه امام» گردآوری شده است و اندیشههای مقام معظم رهبری نیز از ابتدا تا پیش از شهادت امام شهید، در سایتهای khamenei.ir و leader.ir موجود است و همه میتوانند هر بحث و هر عنوانی را که بخواهند جستوجو کنند. مشاهده میشود که بسیاری از این مطالب در اندیشه امامین انقلاب وجود داشته و قابل استفاده است.
بنده دیشب، به تناسب وقایع روز گذشته مشغول مطالعه بودم؛ موضوع «اراده ملی و امنیت ملی در اندیشه امامین انقلاب» را بررسی میکردم و دیدم که چه میزان از اندیشههای امام کبیرمان، حضرت امام خمینی، و امام شهیدمان، درباره اراده ملی، هویت ملی، وحدت ملی و انسجام ملی مطرح شده است؛ مباحثی عمیق، علمی و بسیار قابل تأمل.

* ابعاد شگفت انگیزی که در امام شهید خلاصه شده بود
امام شهید ما این ویژگی برجسته را داشت که در هر جلسهای که حضور پیدا میکرد، بهعنوان یک کارشناس سخن میگفت. اگر دانشمندان هستهای حضور داشتند، ایشان درباره مسائل هستهای بحث میکرد؛ اگر دانشمندان هوافضا و موشکی حاضر بودند، وارد مباحث موشکی میشد؛ اگر موضوع جلسه ادبیات و شعر بود، درباره شعر سخن میگفت و اگر جلسه قرآنی بود، در حد یک کارشناس آگاه و مسلط به مسائل قرآنی اظهار نظر میکرد. این ویژگی، نکتهای بسیار شگفتانگیز است.
انشاءالله همه ما تعمد و اهتمام داشته باشیم در تبیین اندیشه امامین انقلاب و انشاءالله مسیر امامین انقلاب را با هدایت مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله امام سید مجتبی حسینی خامنهای، ادامه خواهیم داد.
بنده مدتی در این باره تأمل کردم و دستکم قریب به سی سرفصل را یادداشت کردهام که باید در قالب سی جلسه به بررسی آنها پرداخت؛ آن هم در حوزه سیره حکمرانی امام شهید و الگوگیری از این سیره حکمرانی در مسیر انقلاب.
* پنجگانه تمدنی؛ نقشه راه انقلاب
در مجموع، همه مباحث خود را میتوان در آن عبارت معروف امام شهید خلاصه کرد که فرمودند انقلاب ما پنج مرحله دارد. ایشان بیان کردند که انقلاب ما در پنج مرحله یا پنج گام شکل گرفته است: مرحله انقلاب اسلامی که تحقق یافت، مرحله نظام اسلامی که تحقق یافت، مرحله دولت اسلامی که اکنون در آن قرار داریم، و سپس باید به مرحله جامعه اسلامی برسیم و در نهایت به تمدن اسلامی دست یابیم. این پنج مرحله، اساس الگوی تفکر و سیره امام شهید ما را تشکیل میدهد.
هر یک از این پنج مرحله را باید بهطور جداگانه مورد بحث قرار داد: در مرحله انقلاب اسلامی، اندیشه امام شهید؛ در مرحله نظام اسلامی، اندیشه امام شهید؛ در مرحله دولت اسلامی، در مرحله جامعه اسلامی و در مرحله تمدن اسلامی. در هر یک از این مراحل، الزامات، فرصتها، محدودیتها، موانع و راهکارهایی وجود دارد که باید بر اساس اندیشه امام شهید پیگیری و تبیین شود.
بر این اساس، بنده با الگوگیری از این پنج مرحله و بر پایه بیانات امام شهید، جستوجویی در سایتهای leader.ir و khamenei.ir انجام دادم که اندیشههای امام بهصورت منظم در آنها گردآوری شده است و بر مبنای آن، چند نکته را عرض میکنم.
* جهانبینی توحیدی؛ سنگبنای حکمرانی
۱. اساس حکمرانی و سیره حکمرانی در اندیشه امام شهید، جهانبینی توحیدی است. توحید، اصل و اساس اسلام است و طبیعتاً تفکر توحیدی، تفکری ربوبی به شمار میآید؛ به این معنا که خداوند محور و مدبر نظام خلقت است و همه امور باید در راستای رضایت الهی و جلب خشنودی او و بر پایه اندیشه الهی سامان یابد. البته مفهوم جهانبینی توحیدی نیازمند توضیح گسترده است و مرحوم شهید مطهری رضواناللهتعالیعلیه در این باره بحثهای بسیار عمیق و دقیقی ارائه کردهاند که در اینجا از آن عبور میکنم.
این جهانبینی توحیدی، که در آن توحید اصل و اساس است و خداوند محور همه امور به شمار میآید، اقتضا میکند که در همه کارها خداوند در نظر گرفته شود و حرکت همه چیز در مسیر خداوند و در جهت تعالی به سوی او باشد. این اصل، نخستین و مهمترین مؤلفه سیره حکمرانی است که طبعاً در تفکر دینی ما، در اسلام، در قرآن و در معارف اهلبیت علیهمالسلام نیز همین معنا مورد تأکید قرار گرفته است؛ اینکه همه ما در محضر خداوند هستیم و همه چیز باید برای خدا و در جهت رضای الهی انجام شود.
آیه شریفه «الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاة» بیانگر همین معناست؛ اقامه نماز یعنی تحقق توحید، یعنی توجه به خداوند، یعنی مقام تسلیم و رضایت در برابر حضرت حق. هنگامی که از جهانبینی توحیدی سخن گفته میشود، مقصود، جامعیت این نگرش است.
* تفکر اسلامی با خوانش شیعی
به این معنا که تفکر اسلامی، با خوانش شیعی و با هویت شیعه و بر پایه سیره اهلبیت علیهمالسلام، دینی کامل و جامع است. اسلام دینی است که همه نیازهای بشر را در بر میگیرد؛ دینی ناقص نیست، بلکه آخرین دین است: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّهِ الإِسلام». پس از آن دین دیگری نخواهد آمد و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خاتم پیامبران است. هر آنچه بشر برای حیات فردی و اجتماعی خود نیاز دارد، در این تفکر توحیدی وجود دارد.
این جامعیت و مانعیت به این معناست که مشخص میکند چه کارهایی باید انجام شود و چه کارهایی نباید انجام شود؛ چه چیزی واجب است، چه چیزی حرام است، چه چیزی مستحب است و چه چیزی مکروه است. شریعت آمده است تا این مرزها را روشن کند و بر همین اساس است که آن جمله معروف مطرح میشود: «حلال محمد حلالٌ إلی یوم القیامه و حرامه حرامٌ إلی یوم القیامه».
* هر چه نیاز است در قرآن و سیره است
هر آنچه نیاز دارید، باید به قرآن مراجعه کنید؛ هر آنچه نیاز دارید، به سیره نبوی رجوع کنید؛ و هر آنچه نیاز دارید، به سیره اهلبیت علیهمالسلام بازگردید. امامین انقلاب، یعنی امام رضواناللهتعالیعلیه حضرت روحالله و امام شهید ما، بارها و بارها بر سیره نبوی تأکید میکردند و اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مواجهه با مسائل مختلف چگونه عمل کرده است. بنابراین، نخستین محور اندیشه امامین انقلاب، تأسی به سیره نبوی و سیره اهلبیت علیهمالسلام است که نکتهای بسیار مهم در سیره حکمرانی امام شهید ما به شمار میآید.
۲. طرح سیره حکمرانی در چارچوب نظریه «دولت اسلامی» معنا پیدا میکند. امروزه بحث حکمرانی از مباحث بسیار مهم و جدی است و اصطلاحات متعددی نیز در این زمینه به کار میرود؛ از جمله حکمرانی مطلوب، حکمرانی خوب و مدلهای مختلف حکمرانی. نظامهای گوناگون و دولتهای متعددی در جهان وجود دارند که هر یک برخاسته از ایدئولوژیهای متفاوتی همچون مارکسیسم، سوسیالیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، اومانیسم، ماتریالیسم و دیگر «ایسم»های رایج هستند. هر یک از این مکتبها برای مدل حکمرانی مورد نظر خود، مبانی و ادعاهایی مطرح میکنند.
برای نمونه، لیبرالیسم درباره مدل حکمرانی خود سخن دارد و بر مفاهیمی مانند اصالت سود، اصالت لذت، اصالت شهوت و اصالت انسان تأکید میکند؛ مفاهیمی که در چارچوب اندیشه لیبرالیسم، سکولاریسم و اومانیسم تعریف میشوند. در اینجا کاری به بررسی آن مکتبها و ایسمهای دیگر نداریم.
* در تفکر اسلامی حکمرانی در «دولت اسلامی» شکل می گیرد
در تفکر اسلامی، اساس نظریه حکمرانی چیزی است که از آن با عنوان «دولت اسلامی» یاد میکنیم. طبیعتاً لازم است تبیین شود که دولت اسلامی، یعنی دولتی که برآمده از اسلام است، دولتی که مسلمان است و در برابر خداوند و رسول او تسلیم است، چه ویژگیها و مؤلفههایی دارد. ما اکنون، بر اساس نظریه امام شهید، در مرحله «دولت اسلامی» قرار داریم.
انقلاب اسلامی تحقق یافت، نظام اسلامی شکل گرفت و اکنون در مرحله دولت اسلامی و در مسیر تحقق کامل آن و الزامات تحقق دولت اسلامی قرار داریم؛ مرحلهای که دارای مؤلفهها و شاخصهای فراوانی است.

* جمهوریت و اسلامیت؛ دو بال یک نظام
۳. نکته سوم در سیره حکمرانی امامین انقلاب، در چارچوب نظریه دولت اسلامی، جمع میان «جمهوریت» و «اسلامیت» است. نظام ما، نظام جمهوری اسلامی است. امام راحل رضواناللهتعالیعلیه میفرمودند: «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه بیشتر». امام شهید نیز بارها بر این معنا تأکید میکرد که مدل حکمرانی ما جمهوری اسلامی است؛ یعنی جمع میان جمهوریت و اسلامیت.
این به آن معناست که نه به بهانه جمهوریت، از اسلامیت کوتاه بیاییم و نه به بهانه اسلامیت، از جمهوریت صرفنظر کنیم. جمهوریت یعنی ملت، یعنی ملیت، یعنی هویت، یعنی رأی مردم، نظر مردم و حضور مردم.
بارها عرض کردهام که نکتهای بسیار قابل تأمل است؛ برای مثال، در شب عاشورای سال گذشته، هیئتهای مذهبی به دیدار حضرت آقا آمده بودند و در آن فضا، ایشان به مداح اهلبیت علیهمالسلام فرمودند: «ای ایران» بخوان. شما کجا سراغ دارید فقیهی، مرجع تقلیدی و حاکم اسلامی را که در جایگاهی که باید بر اسلامیت تأکید شود، چنین توصیهای داشته باشد؟ این دقیقاً نشاندهنده جمع میان ایرانیت و اسلامیت است.
* نه از ایرانیت عبور کنیم نه از اسلامیت
ایران اسلامی، یعنی هویت ملی و هویت اسلامی در کنار یکدیگر. این نکتهای بسیار مهم در سیره حکمرانی امامین انقلاب است. ما نه حق داریم از ایران و ایرانیت عبور کنیم و نه حق داریم از اسلام و اسلامیت عبور کنیم.
اگر روزی شهید مطهری رضواناللهتعالیعلیه از «خدمات متقابل اسلام و ایران» سخن میگفت، منظورش همین درهمتنیدگی اسلام و ایران بود. ایران اسلامی، یعنی اسلامیت و ایرانیت بهگونهای در هم آمیختهاند که از یکدیگر قابل تفکیک نیستند. مردم مسلمان ایران، که الحمدلله بارها نشان دادهاند چه مردمی هستند، با حضور و مشارکت خود این جمهوریت را به نمایش گذاشتهاند.
امامین انقلاب نیز به همان میزانی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی و در سازوکارهایی مانند شورای نگهبان بر شرعیبودن مصوبات تأکید شده است، بر رأی مردم نیز تأکید داشتهاند. میزان، رأی مردم است و پاسداشت رأی و نظر مردم از اصول اساسی به شمار میآید که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد.
بنابراین، جمهوریت و اسلامیت، اساس سیره حکمرانی است. البته معنای جمهوریت چیست، معنای اسلامیت چیست و الزامات هر یک کدام است، بحثهای مفصل و مستقلی را میطلبد.
* دولت اسلامی؛ الگویی متفاوت از مکاتب رایج
در چارچوب جمهوریت و اسلامیت، در دولت اسلامی و در جهانبینی توحیدی، سه مفهوم اساسی باید مورد بحث قرار گیرد: «مشروعیت»، «مقبولیت» و «کارآمدی». هنگامی که از اسلام سخن میگوییم، روشن است که مشروعیت ما از اسلام نشئت میگیرد. همه قوانین، همه نظامات، همه حکمرانان، ولایت فقیه و کلیت ساختار حکمرانی، مشروعیت خود را باید از اسلام بگیرند. اسلام یعنی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، یعنی اهلبیت علیهمالسلام و در نهایت یعنی خداوند؛ بنابراین مشروعیت باید الهی باشد.
نظام سیاسی باید دارای مشروعیت باشد؛ یعنی مشروعیت شرعی داشته باشد. همه اقداماتی که حاکم اسلامی، قوه مجریه، قوه مقننه، دستگاه قضایی و نهادهای اجرایی انجام میدهند، باید مشروع باشد و نباید خلاف شرع صورت گیرد.
این یک جامعه دینی و یک حکمرانی دینی است و طبیعتاً دین، شرع و شریعت در چنین نظام سیاسیای حرف اول را میزنند. بحث مشروعیت، خود دارای نظریهها و ابعاد گوناگونی است که فعلاً از طرح تفصیلی آن عبور میکنیم.
در عین حال، درست است که نظام باید مشروع باشد، اما کافی نیست؛ نظام باید «مقبول» نیز باشد. مقبولیت نظام به این معناست که حاکم اسلامی، هرچند از جانب خداوند، پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام دارای اذن و مشروعیت است، اما باید مورد پذیرش مردم قرار گیرد.
* مقبولیت مردمی؛ رمز بسط ید حاکمیت
پذیرش مردم، به تعبیر دینی «بیعت مردم»، سبب میشود که این فقیه و این حکمران دارای بسط ید باشد؛ در غیر این صورت، امکان تحقق و اجرای حاکمیت و اعمال کارآمدانه قدرت برای او فراهم نخواهد شد.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، مولای متقیان، امام جامعه بود یا نبود؟ بیتردید امام جامعه بود؛ اما جامعه او را نپذیرفت. ایشان به مدت بیست و پنج سال از مقبولیت اجتماعی برخوردار نبود و به همین دلیل نتوانست حکمرانی کند.
حکمرانی یعنی اداره جامعه؛ یعنی تصمیمگیری در جنگ و صلح. امیرالمؤمنین علیهالسلام در آن بیست و پنج سال امکان حکمرانی نیافت. حتی در آن کمتر از پنج سال، یعنی چهار سال و اندی که ظاهراً حکومت را در دست داشت نیز، در واقع نتوانست آنگونه که باید حکمرانی کند؛ چراکه مردم با او همراهی نکردند.
* زمانی که مردم بیعت کردند و اطاعت نکردند
جنگ جمل رخ داد، جنگ صفین اتفاق افتاد و جنگ نهروان به وقوع پیوست. امام علی علیه السلام مردم را به جهاد و حضور در میدان فرا میخواند، اما مردم اجابت نمیکردند. کافی است به نهجالبلاغه مراجعه کنیم؛ آنجا که امیرالمؤمنین علیهالسلام با سوز دل خطاب میفرماید: «یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلَا رِجَالَ…».
این گلایهها و درد دلها خطاب به مردم، خواص، نخبگان، والیان و فرمانداران است؛ کسانی که بیعت کرده بودند، اما دل به حکمرانی امامت و ولایت نداده بودند. برخی به سپاه معاویه پناه میبردند، در جنگ شرکت نمیکردند، همراهی و جهاد نمیکردند.
در چنین شرایطی، طبیعی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام نتواند به اهداف متعالی حکمرانی دست یابد؛ تا آنجا که فرمود: ای کاش خداوند مرا با شما آشنا نمیکرد؛ خداوند منِ علی را از شما بگیرد. این دقیقاً ناظر به مسئله «مقبولیت» است.
* بیعت و تبعیت امروز مردم نشانه مقبولیت نظام سیاسی است
عرض بنده این است که نظام اسلامی ما و اندیشه امامین انقلاب، از حیث مقبولیت، در طول تاریخ اسلام بینظیر است. چنین اتفاقی در تاریخ اسلام رخ نداده است. بارها گفتهام که مردم، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را دیدند اما از او بهدرستی تبعیت نکردند؛ ائمه علیهمالسلام را دیدند، اما از آنان اطاعت کامل نداشتند. اما پس از هزار و چهارصد سال، مردم در این انقلاب اسلامی چه کردند؟ این همه شهید، این همه جهاد، مقاومت، اسارت و سختی را با جان و دل پذیرفتند. این میشود مقبولیت نظام سیاسی؛ این میشود بیعت مردم با امام انقلاب.
به برکت رهبری دهساله امام راحل و سیوهفتساله امام شهید، مردم احساس کردند عزیز شدهاند و عزتمند گشتهاند. این، معنای واقعی مقبولیت است.
* کارآمدی؛ شرط بقای مشروعیت
موضوع بعدی، «کارآمدی» نظام است. امام شهید چقدر بر کارآمدی نظام تأکید میکردند؛ بر حل مشکلات مردم، بر توجه به معیشت مردم. حاکمیت، حکومت و نظام سیاسی باید به دانشگاهها، حوزهها و اندیشمندان توجه کند؛ باید دانش تولید شود. باید به سراغ دستاوردهای علمی رفت؛ در عرصههای هوافضا، صنعت، فناوری، پزشکی، نانو و سایر حوزهها. نظام اسلامی و دولت اسلامی باید کارآمد باشد.
اگر نظامی کارآمد نباشد و خدای ناکرده دچار ناکارآمدی شود، حتی اگر مشروع باشد و حتی اگر مقبولیت داشته باشد، قابل پذیرش نخواهد بود؛ چراکه نتوانسته کارآمدی خود را نشان دهد. اینکه شاخصهای کارآمدی چیست، در اندیشه امامین انقلاب بحثی مفصل و گسترده دارد.
بنده بخشی از اندیشههای امامین انقلاب، بهویژه امام شهید، را درباره سیره حکمرانی یادداشت کردهام. در این زمینه، کلیدواژهها و عبارات فراوانی وجود دارد. بهصورت گذرا به برخی از آنها اشاره میکنم.
* شورا، عقلانیت و قانونگرایی؛ ستونهای تصمیمسازی
علاوه بر مشروعیت، مقبولیت و کارآمدی، اصل «شورا و مشورت» از اصول بنیادین است. این بحث ریشه قرآنی دارد که از آن عبور میکنیم. امام شهید در سیره حکمرانی خود به نظریه شورا و مشورت قائل بودند.
ما میگوییم بر اساس قانون اساسی، اعلام جنگ و صلح از وظایف امام جامعه است؛ مطابق اصل یکصد و دهم قانون اساسی، و این سخن درستی است. اما آیا امام جامعه بهتنهایی تصمیم میگیرد؟ یا اینکه کارشناسان، مراکز پژوهشی و نهادهای تخصصی باید به بررسی و نظریهپردازی بپردازند؟
مجلس شورای اسلامی باید کمیسیونها و مراکز پژوهشی فعال داشته باشد؛ بررسی کارشناسی انجام دهد و پس از آن به تصویب برسد. آیا کار در اینجا پایان مییابد؟ خیر. موضوع به شورای نگهبان میرود. شورای نگهبان نیز صرفاً دوازده نفر نیست؛ بلکه دارای مرکز پژوهشهای شورای نگهبان است. باید موافقان و مخالفان بحث کنند، بررسی صورت گیرد و نظر نهایی اعلام شود.
پس از آن، موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع میشود. برخی گمان میکنند در مجمع تشخیص مصلحت نظام، صرفاً عدهای سالخورده نشستهاند؛ در حالی که چنین نیست. مجمع دارای مرکز پژوهشها، کارگروههای تخصصی و بازوهای فکری و پژوهشی است که بهعنوان مشاوران امین در حوزههای مختلف ایفای نقش میکنند.
آیا پس از مجمع تشخیص، کار به پایان میرسد؟ خیر. شوراهای دیگری همچون شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی دفاع و دیگر شوراهای تخصصی نیز وجود دارند که نظر کارشناسی خود را ارائه میدهند. امام جامعه بر اساس مجموعه این نظرات، شوراها و مشورتها حکمرانی میکند و حکم صادر میفرماید.

* جایگاه شورا و مشورت در تفکر امامین انقلاب
در تفکر امامین انقلاب، نظریه حکمرانی بر پایه «شورا و مشورت» استوار است. موارد و شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد هم امام کبیر انقلاب و هم امام شهید، بهصورت جدی بر مشورت با مردم و بهرهگیری از نظر کارشناسان تأکید داشتهاند.
سیره و حکمرانی در اندیشه امام شهید، بر محور «وحدت» بنا شده است. وحدت، اتحاد ملی و انسجام ملی از مفاهیمی است که امام شهید بهطور ویژه بر آن تأکید میکردند و این مضمون بهروشنی در اندیشههای امام کبیر نیز دیده میشود. توصیه مکرر ایشان این بود که مردم با یکدیگر متحد باشند، اختلاف و تنازع نکنند.
این وحدت، مفهومی فراگیر است و شامل وحدت مردم، احزاب، گروهها و جریانهای سیاسی میشود؛ همچنین وحدت با برادران اهلسنت، وحدت اسلامی و تأکید بر هفته وحدت را نیز در بر میگیرد.
* وحدت امت اسلامی و جایگاه آن در تفکر انقلاب اسلامی
نگاهی به اندیشه امام کبیر و امام شهید نشان میدهد که مسئله وحدت امت اسلامی جایگاه ویژهای دارد؛ از برگزاری کنفرانسهای امت اسلامی و کنفرانس وحدت گرفته تا حضور و سخنرانی یا پیامهای مقام معظم رهبری در این زمینه. هدف نهایی، وحدت جهان اسلام و شکلگیری امت واحده اسلامی است.
این مدار وحدت، اقلیتها را نیز در بر میگیرد؛ چه اقلیتهای دینی و چه اقلیتهای قومی. امام جامعه ما، امام شهید، همواره بر این محور وحدت تأکید داشتند که همه با هم و در کنار هم باشند. این نکتهای بسیار اساسی است و با جستوجو در بیانات ایشان، موارد فراوانی در تأکید بر نظریه وحدت در سیره حکمرانی ایشان قابل مشاهده است.
از دیگر محورهای سیره حکمرانی در اندیشه امامین انقلاب، دفاع قاطع از اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی است. در این نگاه، همه ما موظفیم از اصول و آرمانهای انقلاب عدول نکنیم و در این مسیر دچار تساهل و کوتاهی نشویم. البته اینکه اصول و آرمانهای انقلاب دقیقاً چیست، خود نیازمند استخراج و تبیین از مجموعه اندیشههای امامین انقلاب است که به برخی از آنها اشاره میکنم.
یکی از این اصول بنیادین، اصل «استقلال» و استقلالطلبی است. نظریه حکمرانی امام شهید در دولت اسلامی، بر اساس استقلال بنا شده است؛ استقلال از ابرقدرتها، استقلال از دشمنان، و اینکه ملت باید خود باشد و بر پای خود بایستد.
* استقلال و استکبارستیزی؛ اصول تغییرناپذیر
نکته قابل توجه این است که با پیروزی انقلاب اسلامی، امام کبیر شعاری را مطرح کردند که خود ایشان آن را پایهگذاری کردند: «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». این شعار به یکی از اصول اساسی سیره حکمرانی در جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ «نه شرقی» به معنای عدم وابستگی به بلوک شرق آن روز، یعنی اتحاد جماهیر شوروی و اندیشههای مارکسیسم، کمونیسم و سوسیالیسم، و «نه غربی» به معنای نفی وابستگی به لیبرالیسم و نظام سلطه غرب به رهبری آمریکا.
در همین چارچوب، حتی شعارهایی نظیر «مرگ بر شرق» و «مرگ بر غرب»، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شوروی» نیز مطرح شد. این نشاندهنده آن است که جمهوری اسلامی در تقابل همزمان با دو تفکر مسلط شرق و غرب ایستاد. اصل استقلال، اصلی است که برای آن قیام شد و خون داده شد تا ملت بتواند مستقل باشد و خود تصمیم بگیرد؛ و این، مسئلهای بسیار مهم است.
اصل «استکبارستیزی» و مبارزه با مستکبران، از دیگر اصول برجسته در اندیشه امامین انقلاب، بهویژه در سیره حکمرانی امام شهید است. تأکید بر استکبارستیزی و مقابله با سلطهطلبی، بهوضوح در اندیشه امام کبیر و امام شهید، بهخصوص در مواجهه با آمریکا، دیده میشود. امام کبیر تصریح میکردند که مبادا شعار «مرگ بر آمریکا» فراموش شود. امام شهید نیز در طول سیوهفت سال رهبری، بارها و بارها بر مقابله با آمریکا تأکید داشتند.
* استکبارستیزی، یکی از اصول ثابت حکمرانی امام شهید است
حتی در سال ۱۴۰۴، میتوان دید که واژه «آمریکا» در ادبیات امام شهید جایگاه برجستهای دارد؛ جایی که از آن بهعنوان دشمن و طرفی غیرقابل اعتماد یاد میشود و بر غیرقابل مذاکره بودن آن تأکید میگردد. استکبارستیزی، یکی از اصول ثابت حکمرانی امام شهید است و مصادیق فراوانی برای آن وجود دارد.
اصل «قانونمداری» و «قانونگرایی» نیز از ارکان حکمرانی در دولت اسلامی بهشمار میآید. در این زمینه، ارجاعات فراوانی در بیانات امام شهید وجود دارد؛ تأکید بر اینکه «باید به قانون بازگردیم»، «تخلف از قانون نباید صورت گیرد» و «ملاک، قانون است». ایشان بارها هشدار میدادند که مراقب باشید تخلفی انجام نشود، کسی قانون را دور نزند و قانونگریزی در نظام شکل نگیرد. این تأکید، بهطور برجسته در سیره حکمرانی ایشان قابل مشاهده است.
* عبور از فتنه هایی که یکی از آنها می توانست حکومتی را سرنگون کند
در اندیشه امام شهید، اصل «حفظ نظام» نیز جایگاه ویژهای دارد و از اصول اساسی در آرمانهای انقلاب بهشمار میرود. ایشان بارها بر ضرورت حفظ نظام تأکید میکردند. جمهوری اسلامی در طول حیات خود با فتنهها و حوادث تلخ و پیچیدهای مواجه بوده است؛ بهگونهای که بارها عرض کردهام، هر یک از این فتنهها بهتنهایی میتوانست برای سقوط یک نظام سیاسی کافی باشد.
برای نمونه، فتنه دیماه بهتنهایی، به تعبیر امام شهید، یک کودتا یا شبهکودتا بود. اینکه امام شهید چگونه در برابر چنین فتنهها و حوادثی ایستادگی کردند و توانستند هم اصل نظام و هم اصول نظام را حفظ کنند، کاری بسیار بزرگ و تعیینکننده بود که در سیره حکمرانی ایشان بهوضوح قابل مشاهده است.
موارد فراوانی درباره اصل «حفظ نظام» در اندیشه سیره و حکمرانی امام شهید وجود دارد. یکی از محورهای اساسی در این زمینه، تأکید بر «هویت ملی» و «هویت دینی» و جمع میان این دو است. ایشان تصریح میکردند که حکمرانی ما باید بر اساس هویت ملی و هویت دینی استوار باشد.
* تأکید همزمان بر هویت ملی و هویت دینی
برای مثال، امام شهید در بحث حجاب و بهویژه درباره چادر، تعبیر زیبایی دارند و میفرمایند: «چادر نشان هویت ملی ما ایرانیهاست». این سخن بسیار قابل توجه است؛ چراکه اگرچه حجاب، یک حکم اسلامی است و ریشه در قرآن و شریعت دارد، اما ایشان آن را بهعنوان یک هویت ملی معرفی میکنند؛ به این معنا که این هویت ملی، همه ایرانیان را در بر میگیرد؛ اعم از مسلمان، کلیمی، آشوری، زرتشتی، مسیحی و پیروان سایر ادیان. تأکید همزمان بر هویت ملی و هویت دینی، در اندیشه امام شهید بسیار برجسته و پررنگ است.
محور مهم دیگر، تأکید بر «خودباوری» و این باور عمیق است که «ما میتوانیم». این مفهوم بارها و بارها در سیره حکمرانی امام شهید مورد تأکید قرار گرفته است. در جلسات، سخنرانیها و بهویژه در دیدار با دانشجویان، دانشگاهیان و فعالان شرکتهای دانشبنیان، ایشان مکرراً تأکید میکردند که شما میتوانید، این کار را انجام دهید، حتماً اقدام کنید و حتماً گزارش کار ارائه دهید.
نکته قابل توجه این است که نقلقولهای فراوان و معتبری از دانشمندان، اندیشمندان و فعالان حوزههای صنایع موشکی، هوافضا، نانو و دیگر عرصهها وجود دارد که بیان میکنند وقتی خدمت ایشان میرسیدیم و گزارش میدادیم، میفرمودند: «خدا قوت، کار خوبی انجام دادهاید؛ برنامه بعدی شما چیست؟ ادامه مسیرتان چگونه است؟ روند رشدتان چگونه خواهد بود؟»
* نگاهی که مسیر توسعه و پیشرفت شد
این نگاه، نگاهی آیندهمحور و مبتنی بر رشد، توسعه و پیشرفت در عرصههای مختلف است؛ در هر حوزهای که فعالیت میکنید، تأکید بر این است که خودتان باشید و به توان داخلی تکیه کنید. امام شهید بهطور جدی بر «تولید ملی» در همه عرصهها تأکید داشتند.
برای نمونه، در عرصه رسانه و آنچه امروز از آن بهعنوان دنیای اطلاعات یاد میشود، تأکید ایشان بر «اطلاعات ملی»، «ارتباطات ملی»، «شبکه ملی اطلاعات» و «شبکه ملی ارتباطات» کاملاً روشن است. در هر جا که فرصت مییافتند، بر مفاهیمی چون ملت، ملیت و توان ملی تأکید میکردند و اینکه ما میتوانیم خودمان تولید کنیم و خودمان بسازیم.
نقلقولهای فراوانی در این زمینه وجود دارد که از آنها عبور میکنم؛ از جمله خاطراتی که در دهه شصت از سوی شهید طهرانیمقدم، آقای رفیقدوست و دیگران نقل شده است؛ مانند اینکه برای خرید موشک به کشورهایی نظیر لیبی یا روسیه مراجعه شده بود.
در این موارد، امام شهید میفرمودند: فرض کنید چند عدد موشک خریدید؛ میتوانید برخی را استفاده کنید، اما یکی دو عدد را نگه دارید و مهندسی معکوس انجام دهید. یا در موارد دیگر، وقتی پیشنهاد خرید تجهیزات مطرح میشد، میفرمودند: چرا بخرید؟ خودتان بروید و بسازید.
این تأکید بر خودباوری و «ما میتوانیم» بسیار مهم است؛ به این معنا که ما خودباخته، ناتوان یا ضعیف نیستیم و توان انجام کارهای بزرگ را داریم. اتفاقاً بر اساس همین روحیه خودباوری و باور به توان داخلی بود که توانستیم به جایگاههای بالای قدرت دست یابیم و امروز به آن افتخار کنیم.
* خودباوری ملی؛ از «ما میتوانیم» تا قدرت برتر
در این دوره اخیر و در جریان جنگ تحمیلی چهلروزه و روزهایی که اکنون از آن عبور کردهایم، نشان داده شد که ما نیز قدرت برتر هستیم و میتوانیم. اگر پیش از این، کشورهایی مانند چین، روسیه، ایالات متحده آمریکا یا هند بهعنوان قدرتهای برتر شناخته میشدند، امروز ما نیز در زمره چند کشور برتر جهان قرار داریم؛ و این، نتیجه همان روحیه «ما میتوانیم»، خودکفایی و خودباوری است.
از دیگر اصول حکمرانی در اندیشه امام شهید، تأکید بر «همبستگی ملی»، «اتحاد ملی» و «انسجام ملی» است. جالب است که در برخی سالها، ایشان نام سال را با عناوینی همچون وحدت ملی، اتحاد ملی، همبستگی ملی و انسجام ملی نامگذاری کردند. در نظریه حکمرانی امام شهید، اساس کار بر همبستگی ملی، وحدت ملی و انسجام ملی استوار است؛ بر رفع کدورتها، کاهش تنشها و حل اختلافات.
اختلاف سلیقهها امری طبیعی و قابل پذیرش است، اما باید همواره هوشیار باشیم که انسجام ملی، اتحاد ملی و همبستگی ملی حفظ شود. در اینجا، از ادامه بحث عبور میکنم.
* مردمسالاری دینی؛ صیانت از رأی ملت
موضوع دیگر، «مردمسالاری دینی»، رأی مردم و جایگاه مردم در نظام حکمرانی است. این مسئله بهصراحت در مصاحبهها و بیانات امام شهید مطرح شده است. از جمله در ماجرای انتخابات دوم خرداد و نیز حوادث انتخاباتی سال ۱۳۸۸؛ آنجا که در جلسهای ـ که خود ایشان میفرمایند مدیر جلسه بودهاند و اسناد و کتابهای متعددی نیز درباره آن وجود دارد ـ برخی افراد پیشنهاد ابطال انتخابات را مطرح کردند.
امام شهید با قاطعیت در برابر این دیدگاه ایستادند و تأکید کردند که رأی مردم، صندوقهای رأی و فرآیند انتخابات، «ناموس ملت» است. ایشان تصریح کردند که اجازه دموکراسی خیابانی داده نخواهد شد و دموکراسی واقعی از صندوقهای رأی و رأی مردم برمیخیزد.
حفاظت از رأی مردم، تأکید بر صیانت از آرا و اینکه حتی یک رأی جابهجا نشود، از نکات بسیار برجسته در سیره حکمرانی امام شهید است. حجم و فراوانی عبارات ایشان در تأکید بر مردمسالاری دینی و جایگاه مردم بسیار گسترده است.
* مبارزه با فساد؛ از درون حاکمیت
محور دیگر، «مبارزه با مفاسد» است. بدیهی است که حاکمیت و حکومت ممکن است در معرض فساد قرار گیرند؛ این امری طبیعی است، چراکه هر جا قدرت وجود دارد، احتمال لغزش و فساد نیز افزایش مییابد. اما پرسش اساسی این است که این نظام و این الگوی حکمرانی چگونه میتواند از گرفتار شدن در فساد جلوگیری کند. به همین دلیل، هم امام کبیر و هم امام شهید بهطور مستمر بر مبارزه با فساد تأکید میکردند؛ با صدور دستور، ابلاغ آییننامهها و ارسال پیامهای صریح.
مبارزه با مفاسد اقتصادی باید از درون خود حاکمیت آغاز شود؛ قوه مجریه، مجلس، دستگاه قضایی هر یک مسئولیت مستقل خود را دارند و مردم نیز باید مراقب مفاسد اقتصادی باشند. این نظارت و حساسیت عمومی، بخش مهمی از سیره حکمرانی در اندیشه امامین انقلاب است.
* تفکر دینی ذاتا تفکری عقلانی است
اصل مهم دیگر، «عقلانیت در حکمرانی» است. این نکتهای بسیار اساسی است؛ چراکه حکمرانی در جامعه باید بر محور عقلانیت استوار باشد. تفکر دینی ذاتاً تفکری عقلانی است و قرآن کریم بارها بر تعقل، تفکر و تدبر تأکید کرده است.
در تعبیر امام شهید، این مفهوم با واژه «حکمت» بیان میشود؛ حکمرانی حکیمانه، حکمرانی همراه با تأمل، تدبر و عقلانیت. این حکمرانی صرفاً مبتنی بر شور، عاطفه یا احساس نیست، بلکه عقلانیتی همهجانبه در آن جریان دارد. در سیره و حکمرانی امام شهید، این عقلانیت بهروشنی و در موارد فراوان جلوهگر است.
توجه به «امنیت ملی» نیز از دیگر اصول بنیادین است. ایشان تأکید داشتند که اظهار نظر، نقد و سخن گفتن آزاد است، اما باید مراقب بود که امنیت ملی و امنیت جامعه دچار خدشه نشود. واژهها و توصیههای فراوانی از امام شهید در تأکید بر امنیت جامعه و امنیت ملی وجود دارد که جایگاه ویژه این اصل را در سیره حکمرانی ایشان نشان میدهد.
«امیدآفرینی» و «امید به آینده» نیز از ارکان مهم حکمرانی در اندیشه امام شهید است. حکمران در سیره حکمرانی خود نباید صرفاً به گذشته و حال نگاه کند، بلکه باید نگاهی جدی به آینده داشته باشد. در مقاطع سخت، فتنهها و حوادث پیچیده که جامعه احساس بنبست میکرد، امام شهید با سخنرانیها و بیانات خود روح امید را زنده میکردند و میفرمودند: «شما نزدیک فتح قلهها هستید».
* زمانی که متوجه سخن رهبری نشدیم!
برای نمونه، حدود ده تا دوازده سال پیش، در دیدار با جمعی از نمایندگان، ایشان فرمودند: «بله، تحریمها هست، تحریمها واقعی است و بسیار سخت است؛ صبر کنید و تحمل داشته باشید؛ یک روزی شما دشمن را تحریم خواهید کرد». در آن زمان، شاید این سخن بهدرستی درک نمیشد که چگونه ممکن است ما آمریکا، اروپا یا جهان را تحریم کنیم.
اما امروز، در پدیدههایی همچون جنگ تحمیلی سوم، مسئله تنگه هرمز و مدیریت آن، این معنا روشنتر شده است؛ اینکه تا دیروز ما را تحریم میکردند و امروز نوبت آن است که ما بتوانیم دیگران را تحت فشار و تحریم قرار دهیم.
این روحیه امید به آینده، در آخرین بیانات امام شهید نیز بهوضوح دیده میشود؛ آنجا که فرمودند: «اگر حادثهای اتفاق بیفتد، خداوند این ملت را مبعوث خواهد کرد و مردم کار را تمام خواهند کرد» و نیز اینکه «اگر جنگی در بگیرد، این جنگ منطقهای خواهد بود و نصرت از آنِ مردم خواهد بود». این امید به آینده، در سیره حکمرانی امام شهید بسیار برجسته و تعیینکننده است.
* عزت، حکمت، مصلحت؛ سهگانه راهبردی
در نهایت، اساس حکمرانی در تفکر امام شهید بر سهگانه «عزت، حکمت و مصلحت» استوار است. این اصل صرفاً محدود به عرصه دیپلماسی یا مذاکرات خارجی نیست؛ هرچند ایشان تأکید داشتند که مذاکرات باید عزتمندانه، شرافتمندانه و مبتنی بر حکمت و مصلحت باشد. بلکه در همه عرصههای حکمرانی باید این سه اصل حاکم باشد.
مدل حاکمیت و حکمرانی باید بر پایه عزت شکل بگیرد؛ مردم عزیزند و نباید دچار ذلت شوند. حکمرانی باید حکیمانه باشد و بر اساس مصالح واقعی مردم و جامعه اداره شود. کاربرد و تکرار مفاهیم «عزت»، «حکمت» و «مصلحت» در بیانات امام کبیر و امام شهید، نشاندهنده جایگاه بسیار مهم این سهگانه در اندیشه و سیره حکمرانی آنان است.
* «فرمانروایی»؛ واژهای برای حکمرانی مطلوب
در جمعبندی بحث، این پرسش مطرح میشود که محصول این نوع حکمرانی چه خواهد بود و چه الگویی برای آینده ارائه میدهد. در اینجا لازم میدانم یک گلایه را نیز مطرح کنم. ما معمولاً از تعابیری مانند «حکمرانی مطلوب» یا «حکمرانی خوب» استفاده میکنیم؛ در حالیکه شخصاً علاقهای به این عبارات ندارم.
در زبان فارسی، واژهای بسیار دقیق، ریشهدار و پرمعنا به نام «فرمانروایی» وجود دارد. فرمانروایی به این معناست که هم فرمانِ حاکم روا باشد و هم مردم، حاکمیت و حکومت را روا و پذیرفتنی بدانند. این واژه بار معنایی عمیق و دقیقی دارد و بهسادگی قابل ترجمه به «حکمرانی خوب» یا «حکمرانی مطلوب» نیست. «فرمانروایی» تعبیر زیبا و پرمفهومی است که نیازمند کار نظری و تبیینی جدی است.

* چهار محصول فرمانروایی مطلوب
حال در این فرمانروایی ـ که اجمالاً از آن به حکمرانی مطلوب یا حکمرانی خوب یاد میکنیم ـ محصول نهایی چه خواهد بود و الگوی آینده بر چه اساسی شکل میگیرد؟
* نخست: تحقق عدالت همهجانبه در جامعه
امام شهید تأکید فراوانی بر مفهوم «عدالت» داشتند؛ اما نه صرفاً عدالت اقتصادی. عدالت مورد نظر ایشان، عدالت همهجانبه بود: عدالت اقتصادی، عدالت اجتماعی، عدالت سیاسی، عدالت فرهنگی، عدالت اداری و عدالت مدیریتی. اگر این الگوها و اصول بهدرستی مورد توجه قرار گیرد، بهطور طبیعی جامعه به سمت تحقق عدالت همهجانبه حرکت خواهد کرد.
* دوم: امنیت همهجانبه در جامعه
در جامعهای که فرمانروایی آن صحیح و حکمرانی آن مطلوب باشد، امنیت برقرار است؛ امنیتی فراگیر و همهجانبه. چنین جامعهای هم از عدالت برخوردار است و هم از امنیت؛ و این دو، از نتایج قطعی فرمانروایی درست به شمار میآیند.
سوم: رفاه عمومی و معیشت مردم
در چنین جامعهای، مردم به رفاه نسبی دست مییابند. در روایات آمده است که اگر حکمرانی، حکمرانی امیرالمؤمنین(ع) باشد، مردم میتوانند نان گندم بخورند؛ و نان گندم در آن زمان، نماد سطح بالای معیشت به شمار میرفته است. اگر فرمانروایی مطلوب و همهجانبه برقرار باشد، همه اقشار جامعه میتوانند از منافع حاکمیت و حکومت، بهویژه منافع مادی، بهرهمند شوند.
امام شهید تأکید فراوانی بر معیشت مردم، سفره مردم، کمک به فقرا، محرومان، مستمندان و ولینعمتان انقلاب داشتند. در این چارچوب، این پرسش مطرح میشود که آیا در چنین حکمرانیای، طبقهای به نام اشرافیت و طبقهای به نام سیران جامعه وجود خواهد داشت یا خیر؟ بهطور طبیعی، جامعه هم با اقشار برخوردار مواجه است و هم با فقرا و محرومان؛ اما وظیفه حکمرانی آن است که این شکاف را کاهش دهد. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع)، نه سیران از سیری بمیرند و نه گرسنگان از گرسنگی جان بدهند.
در این جامعه، معیشت حداقلی مردم باید تأمین شود و این، وظیفه حاکم اسلامی و نظام حکمرانی است. در اینجا پرسشی اساسی مطرح میشود: آیا امیرالمؤمنین(ع) حاکم بود یا نبود؟ بر اساس روایات، چرا ایشان نیمههای شب، کیسه نان خشک یا خرما را بر دوش میگرفتند و به درِ خانه فقرا میرفتند؟ مگر بیتالمال وجود نداشت؟ مگر سهم فقرا از بیتالمال پرداخت نمیشد؟ اگر چنین بود، پس چرا امیرالمؤمنین(ع) اینگونه عمل میکردند؟
آنگونه که فهمیده میشود، این رفتار مربوط به دوران حکمرانی ایشان در کوفه است، نه مدینه. امیرالمؤمنین(ع) بیستوپنج سال در مدینه بودند، اما در آن چهار سال و اندی ـ کمتر از پنج سال ـ که بهعنوان حاکم اسلامی حکومت کردند، شبانه انبان نان و خرما بر دوش میگرفتند و به خانه فقرا میرفتند. این نگاه، بسیار عمیق و قابل تأمل است و نشاندهنده جایگاه فقرا و محرومان در تفکر دینی ماست؛ آنها ولینعمتان جامعهاند و حکمرانی باید بهطور جدی به رفاه و معیشت مردم توجه داشته باشد.
* چهارم: تقویت هویت ملی و همبستگی ملی
سیره حکمرانی امام شهید، الگویی روشن برای آینده ارائه میدهد تا بر هویت ملی و همبستگی ملی تأکید شود و روزبهروز محور وحدت، برادری و انسجام اجتماعی تقویت گردد. هرچه اعتماد به همبستگی ملی بیشتر شود، جامعه توانمندتر خواهد شد.
محصول این رویکرد، ایستادگی در برابر استکبار است. دشمن کوتاه نخواهد آمد؛ بنابراین ما نیز نباید کوتاه بیاییم. امام شهید بارها این آیه قرآن را تلاوت میکردند: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»؛ سست نشوید، اندوهگین نباشید، شما برترید اگر ایمان داشته باشید. نترسید، هراس به خود راه ندهید، شما قوت و قدرت دارید و باید پایدار بمانید.
در این تفکر، اگر بخواهیم به پیشرفت یا توسعه همهجانبه برسیم و همزمان هویت ملی، رفاه، عدالت و امنیت را تقویت کنیم، نیازمند «مدیریت جهادی» هستیم. دستیابی به این الگوهای مطلوب، جز با مدیریت جهادی ممکن نخواهد بود. امام شهید بارها بر این نوع مدیریت تأکید داشتند. گروههای خودجوشی که در قالب اردوهای جهادی به خدمت ایشان میرسیدند، همواره مورد تشویق، تأیید و استقبال ایشان قرار میگرفتند.
در همین اواخر نیز، در دیدار با دولت محترم، ایشان تأکید کردند که باید دو برابر کار کرد؛ تلاش بیشتر، خدمت بیشتر و توجه متقابل به یکدیگر. همه باید به هم خدمت کنیم و هوای یکدیگر را داشته باشیم.
در این الگوی حکمرانی، بهطور طبیعی ارتباط با کشورهای دیگر، منطقه و جهان نیز وجود دارد. ملاک ما برای حکمرانی مطلوب در سیره عملی امام شهید، متن قانون اساسی، اسناد بالادستی و بیانات ایشان است. همه این موارد در دسترس است و هر فرد میتواند با یک جستوجوی ساده در پایگاههای مربوط، به مفاهیم مورد نیاز دست یابد.
* مدیریت جهادی و افق گام دوم
در این میان، از همه مهمتر «بیانیه گام دوم انقلاب» است که بهعنوان یک سند بالادستی، افق چهل سال آینده را ترسیم میکند. چهل سال نخست انقلاب را پشت سر گذاشتهایم؛ اکنون باید ببینیم کجا بودهایم، به کجا رسیدهایم و به کجا میخواهیم برسیم. هشت گامی که در بیانیه گام دوم مطرح شده، نقشه راه آینده را روشن میکند.
امید آن است که همه ما ـ نخبگان، سیاسیون، دولتمردان، نظریهپردازان، حوزههای علمیه و دانشگاهها ـ بتوانیم سهم خود را در تبیین و «جهاد تبیین» اندیشههای امام شهید بهدرستی ادا کنیم.
انتهای پیام