اخبار نخبگان

از انسان‌سازی تا تمدن‌سازی؛ بازخوانی رسالت حوزه‌های علمیه در پرتو نظریه ساختار-کارگزار

از انسان‌سازی تا تمدن‌سازی؛ بازخوانی رسالت حوزه‌های علمیه در پرتو نظریه ساختار-کارگزار

خبرگزاری حوزه | مقدمه: صورت‌بندی مسئله و ضرورت بازخوانی یک رسالت: حوزه‌های علمیه شیعی، میراث‌دار سنتی عظیم و کهن‌سال هستند که رسالت خود را بر پایه آیه شریفه «نفر» (توبه: ۱۲۲) بنا نهاده‌اند: تفقّه در دین و انذار. اما چیستی «تفقّه»، غایت «انذار» و نسبت این دو با «ساختار» و «محصول» این نهاد، همواره نیازمند تأمل و روزآمدسازی بوده است.

در منظومه فکری رایج، «انسان‌سازی» یا همان تربیت نفوس مهذّب، متقی و خداترس، رسالت اصلی حوزه‌ها تلقی می‌شود. گفته می‌شود «حوزه‌های علمیه اگر بخواهند انسان‌های خداترس تربیت کنند، یکی از راهکارهای مهم آن، این است که از مسئولان و اساتید حوزه، خداترسی و تقوی ظهور و بروز داشته باشد»؛ که هم بر هدف (انسان‌سازی) و هم بر روش (الگوسازی فردی) تأکید می‌شود. در همین راستا با هشدار نسبت به «رگه‌هایی از خروج از فقه جواهری» و تأکید بر «منهج فقه جواهری» امام خمینی(ره)، چارچوب روشی این مسیر را مورد تأکید و ترسیم قرار می‌گیرد.

در سوی دیگر، با نگاهی عمیق‌تر، «مجتهدپروری»، رسالت اصلی حوزه‌ها دانسته شده و بر تربیت انسان‌های «خلاق و نوآور» برای «امتداد مسیر وحی و اجتهاد در جامعه» تأکید می‌گردد. این دو دیدگاه، هرچند در ظاهر متفاوت، اما هر دو بر «محصول انسانی» به مثابه خروجی نهایی حوزه متمرکزند.

این نوشتار در پی آن است که پرسشی بنیادین را در میان نهد: آیا «انسان تراز» (چه متقی، چه مجتهد)، «هدف» و «رسالت اصلی» حوزه است، یا «محصول» و «ثمره» یک فرآیند کلان‌تر؟ به عبارت دیگر، آیا باید مستقیماً به دنبال ساختن انسان بود، یا باید به دنبال «ساختن بستر و ساختاری» بود که در آن، انسانِ تراز به طور طبیعی و پایدار تولید و بازتولید شود؟ این پرسش، ما را به نظریه «ساختار-کارگزار» رهنمون می‌شود.

چارچوب نظری: فراتر از تقابل ساختار و کارگزار

نظریه ساختار-کارگزار (Structuration Theory) که عمدتاً با نام آنتونی گیدنز پیوند خورده، به ما می‌آموزد که ساختارهای اجتماعی و کنش‌های انسانی (کارگزاران) در یک رابطه دوطرفه و پویا قرار دارند. ساختارها، هم «شرط» و هم «محصول» کنش‌های انسانی‌اند. به زبان ساده، انسان‌ها ساختارها را می‌سازند و ساختارها نیز انسان‌ها را شکل می‌دهند. اما نکته کلیدی در کاربست این نظریه برای مسئله ما این است: برای رسیدن به «محصول مطلوب و استاندارد» (انسان تراز تمدن اسلامی)، تمرکز اصلی نباید صرفاً بر مهندسی «کارگزار» (تربیت فردی) باشد، بلکه باید پیش و بیش از آن، بر ایجاد و اصلاح «ساختارها»یی متمرکز شد که زمینه‌ساز و پرورنده خودبه‌خودیِ آن کارگزاران هستند.

اگر سازمانی محصولات معیوب تولید می‌کند، تمرکز صرف بر بازآموزی کارگران (کارگزاران)، بدون اصلاح خط تولید، مواد اولیه، فرآیندهای کنترل کیفیت و فرهنگ سازمانی (ساختار)، راه به جایی نخواهد برد. حوزه علمیه به مثابه یک «نهاد تمدنی»، باید پیش از آنکه به «انسان‌سازی» به عنوان یک پروژه مستقیم بیندیشد، به «ساختارسازی تمدنی» به عنوان یک فرآیند کلان بیندیشد.

در این صورت، «انسان تراز»، نه یک هدف دست‌نیافتنی، که یک خروجی طبیعی و گریزناپذیر از یک ساختار سالم، کارآمد و الهام‌بخش خواهد بود و به نظر می‌رسد تأخیر و تعویق در این عرصه تمدنی و عدم تأسیس و تکوین بسترهای تمدنی، نتیجه فقدان چنین نگاهی بوده است و نگاه غالب و بلکه شامل، نگاه به افراد و تربیت افراد بوده نه کارخانه آدم‌سازی! که امام خمینی(ره) در ج۷ صحیفه امام، ص۴۲۷ به این مطلب تصریح می‌کنند و می‌فرمایند که حوزه‌ها باید خود را اصلاح کنند (جهاد اکبر، ۲۲۳) و دانشگاه هم باید زیر و رو شود (صحیفه امام، ج۱۴، ص۱۷۰). منظور ایشان این است که نظام سنتی حوزه و دانشگاه بایستی تحول اساسی پیدا کند.

تحلیل انتقادی دیدگاه «انسان‌سازی» به مثابه رسالت اصلی

بی‌تردید، این سخن در باب لزوم خداترسی مسئولان و اساتید، متین و برگرفته از معارف اصیل دینی است. تأکید بر «تفقه» به مثابه مقدمه انذار و هشدار نسبت به خروج از «فقه جواهری» نیز دغدغه‌ای حیاتی است. با این حال، اگر «انسان‌سازی» به عنوان «رسالت اصلی» و نه «ثمره نهایی» قلمداد شود، با چند چالش مواجه می‌شویم:

الف) تقلیل‌گرایی در مفهوم رسالت: تبدیل یک نهاد عظیم تمدنی به یک «مرکز تربیت اخلاقی فردی»، هرچند شریف، اما تقلیل‌دهنده کارویژه‌های آن است. حوزه علمیه در طول تاریخ، کارکردهایی فراتر از تربیت نفوس فردی داشته؛ کارکردهایی همچون تولید نظام‌های معرفتی، مهندسی فرهنگی جامعه، صیانت از کیان اسلام و تشیع و رهبری اجتماعی. «انسان تراز»، در بستر این کارکردهای کلان و برای تحقق آن‌ها پرورش می‌یابد، نه در خلأ.

ب) غفلت از الزامات ساختاری: بیان اینکه «اساتید و مسئولان باید خداترس باشند»، یک گزاره دستوری و اخلاقی است. اما پرسش اینجاست: چه ساختارهایی باید در حوزه ایجاد شود که «خداترسی» و «تقوی» و «در مسیر حق بودن» را به یک خصلت نهادی و سیستماتیک تبدیل کند، نه صرفاً یک ویژگی شخصی که با رفتن افراد از میان می‌رود؟ اگر ساختار گزینش، آموزش، پژوهش، مدیریت و اقتصاد حوزه، خودبه‌خود مروج تقوی نباشد، توصیه‌های فردی اخلاقی، تأثیری محدود و مقطعی خواهند داشت.

ج) بی‌توجهی به پیام تمدنی رهبر شهید(ره): نقطه عطف این بحث، پیام رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای(ره)، به همایش یکصدمین سالگشت تأسیس حوزه‌های علمیه است. معظم‌له در آن پیام راهبردی، فراتر از مفاهیم «انسان‌سازی» یا «مجتهدپروری»، افق «تمدن‌سازی نوین اسلامی» را برای حوزه‌ها ترسیم کردند. این پیام، یک چرخش پارادایمی از «هدف‌گذاری فردی» به «هدف‌گذاری تمدنی» است. تمدن‌سازی، مستلزم ایجاد «زیرساخت‌های نرم و سخت» در ابعاد فرهنگی، آموزشی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی جغرافیایی و مردم‌شناسانه است. در این فرآیند تمدنی، «انسان تراز تمدن اسلامی» به مثابه کارگزاران این تمدن، خودبه‌خود و در دل این ساختارها پرورش می‌یابند. بنابراین، می‌توان گفت رسالت اولویت‌دار و اصلی حوزه، «ایجاد بسترها و زیرساخت‌های تمدن نوین اسلامی» است که «انسان‌سازی» و «مجتهدپروری» نیز درون آن و به عنوان لازمه آن محقق می‌شود.

از مجتهدپروری تا تمدن‌سازی؛ یک رابطه طولی و تو در تو

برخی از بزرگان حوزه با تأکید بر «مجتهدپروری خلاق و نوآور»، گامی فراتر از تربیت متقی صرف برداشته و بر عنصر «عقلانیت اجتهادی» و «امتداد اجتماعی وحی» دست می‌گذارند. این دیدگاه، به نظر می‌رسد به دیدگاه تمدنی نزدیک‌تر است. مجتهد خلاق، محصول یک نظام آموزشی پویا، پژوهش آزاد و مسئله‌محور و در ارتباط زنده با نیازهای جامعه است. چنین مجتهدی، خود یک «کارگزار تمدنی» است. اما حتی این هدف نیز، اگر در افق «تمدن‌سازی» دیده نشود، می‌تواند به پرورش نخبگانی منجر شود که ظرفیت حل مسئله دارند، اما «مسئله» را در چارچوب یک نظام تمدنی منسجم نمی‌بینند.

تمدن نوین اسلامی، نیازمند «انسان‌های تراز» در همه عرصه‌هاست: از فقیه و فیلسوف و مفسر گرفته تا اقتصاددان، جامعه‌شناس، هنرمند، مدیر و سیاستمدار تراز. حوزه علمیه، به عنوان «مادر نرم‌افزاری» این تمدن، مسئولیت دارد بسترهای فرهنگی، علمی و تربیتی‌ای را فراهم کند که در آن، این تنوع از انسان‌های تراز، قابلیت ظهور و بروز بیابند. این بسترها شامل موارد زیر می‌شوند اما محدود به آن‌ها نیستند:

– زیرساخت‌های فرهنگی: ایجاد محیطی که در آن، علم‌آموزی، تهذیب، آزاداندیشی، نقدپذیری و مسئولیت‌پذیری اجتماعی، ارزش‌های نهادینه‌شده باشند.

– زیرساخت‌های آموزشی: تحول در نظام آموزشی حوزه از «محفوظات‌محور» به «تفقه مسئله‌محور» با حفظ اصالت فقه جواهری و منهج اجتهادی سلف صالح.

– زیرساخت‌های اجتماعی و نخبگانی: ایجاد شبکه‌های ارتباطی میان حوزه و جامعه، شناسایی و جذب استعدادهای برتر از سراسر جهان اسلام و زمینه‌سازی برای نقش‌آفرینی آنان.

– زیرساخت‌های اقتصادی و جغرافیایی: مدیریت منابع پایدار، توزیع عادلانه امکانات و توجه به ظرفیت‌های منطقه‌ای و قومیتی برای گسترش عدالت آموزشی و تربیتی.

بنابراین، «مجتهدپروری» به عنوان هدف میانی و «تمدن‌سازی» به عنوان هدف غایی، یک رابطه طولی دارند. اگر رسالت اصلی، تمدن‌سازی باشد، آنگاه «فقاهت جواهری» نیز از حصار «استنباط احکام فردی» خارج شده و به «فقه حکومتی و تمدنی» ارتقا می‌یابد؛ همان چیزی که امام خمینی(ره) با تعبیر «فقه تئوری اداره انسان از گهواره تا گور» به آن اشاره داشتند.

مانع ذهنی: ارتکازات ناخودآگاه و دوگانه کاذب دیانت و سیاست

در اینجا به یک مانع جدی و ریشه‌دار می‌رسیم که هم در مسیر «انسان‌سازی» و هم در مسیر «تمدن‌سازی» اختلال ایجاد می‌کند. این مانع، ارتکازات ذهنی ناخودآگاهی است که مرزی میان «دیانت» (به معنای امور فردی و عبادی) و «سیاست» (به معنای عام تدبیر جامعه و مناسبات قدرت) می‌کشند. این ذهنیت، میراثی تاریخی و خطرناک است که امام خمینی(ره) و رهبر شهید(ره) با تمام توان با آن مبارزه کردند و شعار «سیاست ما عین دیانت ماست» را در برابر آن برافراشتند.

نشانه‌های این ارتکاز ناصواب، گاه در لابه‌لای تحلیل‌ها و اظهارنظرهای برخی صاحبنظران رخ می‌نماید. به عنوان نمونه، در موضوع «گره نزدن مسائل جنگ به فریضه حج» تعابیری ملاحظه می‌شود که در ظاهر، یک تحلیل عمل‌گرایانه برای حفظ فرصت عبادت حجاج است. اما در باطن، می‌تواند القاکننده این معنا باشد که «سیاست» و «مناقشات جهانی» امری جدای از «فریضه» و «عبادت» هستند و خوب است که آمیخته نشوند.

این در حالی است که خودِ حج، از منظر قرآن و سنت، سراسر آکنده از «سیاست» به معنای حقیقی آن است: برائت از مشرکین، مقابله با ظلم، نمایش اقتدار امت اسلام و ایجاد همبستگی در برابر طاغوت. حج ابراهیمی، دقیقاً در مقابل حج وهابیِ غیرسیاسی تعریف می‌شود. بنابراین، خرسندی از تفکیک حج از سیاست، هرچند با نیت خیر برای تسهیل عبادت مؤمنین، اگر به دلیل عدم توجه نباشد ریشه در همان ارتکاز ناخودآگاهِ دوگانه دیانت و سیاست دارد که با مبانی امام و رهبری در تناقض است. اگر این ارتکاز در ذهن صاحبنظران و نخبگان حوزه اصلاح نشود، چگونه می‌توان انتظار داشت که حوزه، رسالت تمدنی خود را ایفا کند؟ تمدن‌سازی، عین سیاست‌ورزیِ کلان و در مقیاس تاریخ است. حوزه‌ای که حتی در تحلیل یک واقعه سیاسی-عبادی همچون حج، ناخودآگاه به تفکیک میدان‌ها رضایت دهد، چگونه خواهد توانست متولی «تمدن‌سازی نوین اسلامی» باشد که همه این میدان‌ها را در یک نظام یکپارچه از معارف الهی ادغام می‌کند؟

تا زمانی که این گونه ارتکازات ناصواب و ذهنیات در لایه‌های پیدا و پنهان ذهن نخبگان ما خانه دارد، ما شاهد تحولی واقعی در امر مهم «انسان‌سازی» و پیش از آن، در فرآیند «تحقق تمدن نوین اسلامی» نخواهیم بود. تحول در حوزه، پیش از آنکه نیازمند تغییر در ساختارهای فیزیکی و اداری باشد، نیازمند یک «انقلاب ذهنی و معرفتی» و «تطهیر ارتکازات» از شوائب اندیشه‌های غیراصیل است.

تحلیل انتقادی دوگانه دیانت و سیاست؛ کالبدشکافی یک ارتکاز ناصواب

اینکه گفته شود: «عربستان مسائل جنگ را به فریضه حج گره نزند». این جمله، در بستر حوادث یک سال گذشته و تشدید درگیری‌های میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در منطقه صادر شده است. در ظاهر، این بیان یک توصیه مصلحت‌جویانه برای حفظ امنیت و فرصت زیارت حجاج بیت‌الله الحرام است. هیچ‌کس منکر اهمیت امنیت حجاج و لزوم تسهیل انجام این فریضه عظیم نیست.

اما مسئله اینجاست که «تحلیل» یک اقدام و اظهار «خرسندی» ضمنی از آن، از «توصیه» جداست. آنچه محل تأمل است، مبنای این تحلیل و ارتکاز نهفته در پس آن است. این جمله، حامل این پیش‌فرض نانوشته است که «مسائل جنگ» (به عنوان یک امر سیاسی و دنیوی) و «فریضه حج» (به عنوان یک امر عبادی و اخروی)، دو مقوله جداگانه هستند و بهتر است به یکدیگر آمیخته نشوند. آلایش حج به «مسائل جنگ»، امری مذموم و گره زدن آن‌ها، اقدامی ناپسند تلقی شده است.

این دقیقاً همان ارتکازی است که امام خمینی(رضوان الله علیه) عمری با آن جنگیدند و با صراحت اعلام کردند: «اسلام دین سیاست است، حکومت دارد… احکام اسلامی، چه عبادی و چه سیاسی و اجتماعی، همه به هم پیوسته است». (صحیفه امام، جلد ۲۱، ص ۴۰۳). از منظر امام، حج، فریضه‌ای عبادی-سیاسی است. «برائت از مشرکین» که قلب حج ابراهیمی است، یک عمل سیاسی محض و اعلان جنگ دائمی با طاغوت‌های عالم است. بنابراین، «گره زدن» مسائل سیاسی امت اسلام، نظیر مقابله با استکبار و اشغالگری، به حج، یک «آلودگی» نیست، بلکه «احیای روح حج» است.

این عربستان وهابی است که با سیاست «حج غیرسیاسی» و «عبادت خاموش»، در پی تهی کردن این فریضه از محتوای انقلابی و تمدنی آن است.

بنابراین، اگر این اظهارنظر را، نه یک سبق‌لسان ساده، که نشانه‌ای از یک ارتکاز ناخودآگاه دیرپا تحلیل کنیم، به عمق فاجعه پی می‌بریم. مشکل، نه در شخص، که در تداوم یک «گفتمان» و «ذهنیت» است که حتی در میان برخی از مدافعان انقلاب نیز رخنه کرده است. این ذهنیت، «سیاست» را به مثابه امری پلید، دنیوی و جدای از قداست «دیانت» می‌بیند و از این رو، خلوص عبادت را در جدایی آن از مسائل اجتماعی و سیاسی جستجو می‌کند.

ریشه‌های تاریخی دوگانه دیانت و سیاست و چرایی مبارزه امام و رهبری با آن

این ارتکاز ناصواب، ریشه‌هایی عمیق در تاریخ اسلام و تشیع دارد. از یک سو، انحراف خلافت به سلطنت موروثی بنی‌امیه و بنی‌عباس، دین را به ابزاری برای سرکوب سیاسی تبدیل کرد. واکنش طبیعی جامعه دینداران، پناه بردن به «تقیه» و کناره‌گیری از «سیاستِ» آلوده و ظالمانه بود. این کناره‌گیری، به تدریج به یک گفتمان غالب تبدیل شد: «دین برای آخرت است و سیاست برای دنیا». این تفکر، در دوران غیبت نیز توسط برخی جریان‌ها تئوریزه شد و هرگونه تشکیل حکومت دینی پیش از ظهور را نامشروع یا غیرمقدور دانست.

امام خمینی(ره) بزرگ‌ترین رسالت خود را درهم شکستن این «بت ذهنی» و «طاغوت فکری» دانستند. ایشان با ارائه نظریه «ولایت مطلقه فقیه»، ثابت کردند که سیاست، جزء لاینفک دیانت است و فقیه جامع‌الشرایط، مسئولیت الهی برای اداره جامعه بر اساس احکام اسلام را بر عهده دارد. رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای(ره)، نیز در ادامه همان مسیر، همواره بر پیوند وثیق «معنویت» و «سیاست» و «عقلانیت» تأکید کرده و «حج ابراهیمی» را در مقابل «حج آمریکایی» یا «حج وهابی» قرار دادند.

از دیدگاه این دو بزرگوار، «دیانتِ غیرسیاسی»، دیانتی ناقص، تحریف‌شده و در نهایت در خدمت نظام‌های طاغوتی است. عبادتی که نسبت به ظلم ظالم و تجاوز متجاوز ساکت باشد، عبادتی بی‌روح و مرده است. برخی از اساتید مبرز حوزه نیز در بیانات خود بر «منهج فقه جواهری» امام(ره) تأکید کردند. فقه جواهری امام، دقیقاً همان فقهی است که از حصار فردیات خارج شده و «تئوری اداره انسان از گهواره تا گور» را ارائه می‌دهد. حال چگونه می‌توان به این فقه پایبند بود، اما در تحلیل یک مصداق عینی، ناخودآگاه از تفکیک حج و سیاست اظهار خرسندی کرد؟

تأثیر این ارتکاز بر فرآیند تمدن‌سازی و انسان‌سازی

حال باید دید تداوم چنین ارتکازات ناصوابی چه تأثیری بر پروژه تمدن‌سازی و انسان‌سازی در حوزه‌های علمیه دارد:

الف) مانع در برابر تربیت انسان تمدنی: حوزه‌ای که در آن، برخی ارتکازات و ذهنیات (حتی ناخودآگاه) دیانت و سیاست را دو ساحت جداگانه ببینند، چگونه می‌تواند «مجتهد خلاق و نوآوری» تربیت کند که مورد تأکید برخی از شخصیت‌های حوزوی بوده است و رسالتش «امتداد مسیر وحی و اجتهاد در جامعه» باشد؟ امتداد اجتماعی وحی، بدون ورود به عرصه سیاست و قدرت و تدبیر جامعه ممکن نیست. انسانی که برای تراز تمدن اسلامی تربیت می‌شود، باید «عارف سیاستمدار» و «مجتهد مصلح اجتماعی» باشد. اگر ارتکاز استاد، تفکیک این دو عرصه را تأیید کند، محصول کارگاه تربیتی او نیز دچار دوگانگی شخصیت خواهد شد.

ب) ناتوانی در ایجاد زیرساخت‌های تمدنی: چنان‌که گفتیم، رسالت اصلی حوزه، ایجاد زیرساخت‌های تمدن نوین اسلامی است. زیرساخت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این تمدن، همگی ماهیتی «سیاسی» به معنای عام کلمه دارند. آیا می‌توان از حوزه‌ای که در ارتکازاتش، «سیاست» را امری مزاحم «دیانت» می‌بیند، انتظار داشت که به طراحی «نظام اقتصادی اسلام»، «نظام سیاسی اسلام» یا «نظام فرهنگی اسلام» بپردازد؟ بدیهی است که چنین انتظاری، تناقض‌آمیز خواهد بود.

ج) تداوم سبک زندگی فردگرایانه دینی: این ذهنیت، سبک زندگی خاصی را ترویج می‌کند که در آن، «دینداری» به امور فردی، اخلاق شخصی و شعائر عبادی تقلیل می‌یابد. این سبک زندگی، نقطه مقابل «سبک زندگی تمدنی اسلامی» است که در آن، دین در تمام شئون حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فرد جاری است و چنین نگاهی نه حوزه تمدن‌ساز می‌سازد نه به ساخت تمدن در کلان جامعه بار می‌یاد و ناچار به التجا و اقتباس و تقلید از مکاتب رقیب مخالف و معاند و غیرموافق خواهد بود. تأکید بر «ظهور و بروز خداترسی» در مسئولان نگاه درستی می‌باشد لکن یکی از مهم‌ترین بروزهای خداترسی، «شجاعت در اظهار حق سیاسی» و «عدم سازش با طاغوت» است.

نتیجه آنکه: تا زمانی که ارتکازات ذهنی صاحبنظران، به‌ویژه در موضوع محوری «نسبت دیانت و سیاست»، تصحیح و تکمیل نگردد، ما شاهد تحولی واقعی در امر مهم «انسان‌سازی» (تربیت انسان تراز تمدن اسلامی) و «تحقق تمدن نوین اسلامی» نخواهیم بود. هرگونه سرمایه‌گذاری مادی و ساختاری، پیش از این انقلاب ذهنی، آب در هاون کوفتن است.

راهکار برون‌رفت: به سوی تطهیر ارتکازات و انقلاب معرفتی

برای برون‌رفت از این وضعیت، اقدامات زیر پیشنهاد می‌شود:

آسیب‌شناسی صریح و شجاعانه ارتکازات: باید فضایی در حوزه‌های علمیه ایجاد شود که در آن، مبانی فکری و ارتکازات نهفته در تحلیل‌های رایج، بدون تعارف و با حفظ حرمت‌ها، مورد نقد و بررسی قرار گیرد. سکوت در برابر رواج ذهنیت‌های ناصواب، جفا به آینده تمدن اسلامی است.

محوریت بخشیدن به پیام‌های راهبردی رهبری: پیام‌های تمدنی رهبر شهید انقلاب(ره)، به‌ویژه پیام به همایش یکصدمین سالگشت تأسیس حوزه، باید به عنوان «سند بالادستی» و «منشور تحول» حوزه‌ها تلقی شده و تمام برنامه‌ریزی‌های آموزشی، پژوهشی و فرهنگی بر اساس آن بازتنظیم شود.

بازخوانی انتقادی متون و منابع درسی: متون و منابع درسی حوزه باید از این منظر بازبینی شوند که آیا سهواً یا عمداً حامل گفتمان «تفکیک دیانت از سیاست» هستند یا خیر. فقه جواهریِ اصیل که امام بر آن تأکید داشتند، فقهی تمدن‌ساز و کاملاً درهم‌تنیده با سیاست و اجتماع است و باید از روایت‌های فردگرایانه و غیرسیاسی تمییز داده شود.

پرورش استاد تراز تمدن اسلامی: همان‌گونه که برخی از بزرگان فرمودند، «اساتید و مسئولان باید خداترسیشان ظهور و بروز داشته باشد». این بروز، صرفاً در گریه شبانه و تهجد خلاصه نمی‌شود، بلکه در «بصیرت سیاسی»، «شجاعت در دفاع از حق» و «طراحی راه‌حل‌های تمدنی» تجلی می‌یابد. باید استادی پرورش یابد که «عقلانیت مجتهدانه»، «تقوای فردی» و «شجاعت سیاسی» را یکجا داشته باشد.

نتیجه‌گیری نهایی

دو بخش از نوشتار حاضر که تقدیم گردید دو روی یک سکه‌اند. در بخش نخست، با تکیه بر نظریه ساختار-کارگزار و پیام تمدنی رهبر شهید انقلاب(ره)، استدلال کردیم که حوزه‌های علمیه برای موفقیت در «انسان‌سازی»، باید از هدف‌گذاری مستقیم بر روی «محصول انسانی» دست برداشته و بر «ایجاد ساختارهای تمدن‌ساز» متمرکز شوند. در بخش دوم، تبیین کردیم که بنیادی‌ترین و پیش‌نیازی‌ترینِ این ساختارها، «ساختار ذهنی و ارتکازی نخبگان» است و تا زمانی که ارتکاز ناصواب «تفکیک دیانت از سیاست» در ذهن و زبان صاحبنظران تداوم داشته باشد، هرگونه تلاش برای ساختارسازی تمدنی عقیم خواهد ماند.

بنابراین، نقطه شروع تحول در حوزه‌های علمیه و آغاز فرآیند تمدن‌سازی نوین اسلامی، یک «انقلاب ذهنی و معرفتی» و «تطهیر ارتکازات» از شوائب اندیشه‌های ناصواب است. این انقلاب، نیازمند «شجاعت در نقد خودی»، «بازگشت به اصول اصیل امام و رهبری» و «گذر از تحلیل‌های مصلحت‌جویانه و سطحی» است. حوزه‌ای که در این میدان، پیشگام نشود، نمی‌تواند رسالت تاریخی خود را در قبال نسل‌های تشنه حقیقت و تمدن موعود اسلامی ایفا کند.

حجت الاسلام خدابخش عبدلی

لینک منبع خبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *